![]() |
![]() |
|
| زندگی سراسر عشق ورزی است |
|
چندی است در صدد آنم که تغییراتی در وبلاگم دهم. بهمین جهت تصمیم گرفتم تا تفاسیری از قرآن از کتاب خواجه عبدالله انصاری را زیب وبلاگ قرار دهم. امید است که مورد استفاده قرار گیرد. قبل از هر چیز کلمه ای چند در مورد عارف دلسوخته خواجه عبداله انصاری جهت آشنایی بیشتر بیان میدارم. این بزرگوار در سال 396 قمری در هرات متولد و در همان جا رحلت کرد. مزار او زیارتگاه خاص و عام است. معاصرین خواجه از بزرگان سیاست: خواجه نظام الملک و از بزرگان عرفان: شیخ ابو سعید ابوالخیر در زمان پادشاهی آلب ارسلان هستند.
سخنان او در خداشناسی الهی یکتایی، بی همتایی، قیوم و توانایی، بر همه چیز دانایی، در همه حال بینایی، از همه عیب مصفایی، از داشتن شریک مبرایی، اصل هر دارویی، جان داروی دلهایی، شهنشاه فرمان فرمایی، معزز بتاج کبریایی، بالای تخت عرش معلایی، نه نیازمند مکانی نه آرزومند زمانی، نه کس بتو ماند، نه تو به کس مانی، پیداست که در میان جانی، و جان جانانی. سوره فاتحه – مکی دارای 7 آیه - جزء اول بسم الله الرحمن الرحیم – بنام خداوند جهان دار بخشنده مهربان تفسیر ادبی و عرفانی بسم الله الرحمن الرحیم: نزد اهل عرفان: ب بهار خدا و سین سنای خدا و میم مُلک خدا. نزد اهل معرفت: ب بهای احدیت، سین سنای صمدیت، میم مُلک الوهیت. بهاء او قدیم، سناء او کریم، مُلک او عظیم. بهاء او با جلال، سناء او با جمال، و ملک او بی زوال. بهاء او دل ربا، سنای او مهرفزا، مُلک او بی فنا. ای پیش رو از هر چه بخوبی است، جلالت ای دور شده آفت نقصان، ز کمالت زهره به نشاط آید چون یافت سماعت! خورشید به رشک آید چون دید جمالت؟ نزد اهل ذوق: ب بّر با اولیاء، سین سّر با اصفیاء، میم منت بر اهل ولاء، ب بّر او با بندگان، سین سّر او با دوستان، میم منت او بر مشتاقان. اگر نیکی او نبودی چه جای تعبیۀ سّر او بودی؟ و گر منّت او نبودی، بنده را چه جای وصل او بودی؟ و بر درگاه جلال او چه محل بودی، گر مهر اَزَل نبودی بنده چگونه آشنای لَم یَزلَ بودی؟ آب و گل را زهره مهر تو کی بودی اگر هم به لطف خودی نکردی در ازلشان اختیار مهر ذات تو است الهی دوستان را اعتقاد یاد وصف تو است یا رب غمگنانرا غمگسار دنیا بنام خدا خوش است و عقبی به عفو او و بهشت به دیدار او. در دنیا اگر نه پیغام و نام خدا بودی، بنده را چه جای منزل بودی؟ و در عقبی اگر نه عفو و کرمش بودی، کار بنده مشکل بودی. در بهشت اگر نه دیدار دل افروز او بودی، شادی درویش به چه بودی؟ خدایا به نشان تو بینندگانیم، به شناخت تو زندگانیم، به نام تو آبادانیم، به یاد تو شادانیم، به یافت تو نازانیم، مست از جام مهر تو مائیم، صید عشق در دام تو مائیم. زنجیر معنبر تو دام دل ما است عنبر ز نسیم تو غلام دل ما است در عشق تو چون خطبه بنام دل ما است گوئی که همه جهان به کام دل ما است اسم (بسم الله) از سِمَت گرفته اند و سِمَت داغ، یعنی گویندۀ بسم الله دارندۀ آن رقم و نشان کردۀ آن داغ است. حضرت رضا (ع) فرمود: وقتی بنده بسم الله می گوید یعنی خداوندا داغ دارم و بدان شادم، اما از بود خود بفریادم، کریما بود مرا از پیش من برگیر که بود تو راست کند همۀ کارم. خدایا بود تو چراغ معرفت بیفروخت پس روشنی دل من افزونی است، گواهی تو ترجمانیِ من کرد پس نداء من افزونی است، نزدیکیِ تو چراغ وجد من بیفروخت پس همت من افزونی است. ارادۀ تو کار من بساخت پس جهد من افزونی است، خداوندا، از بودِ خود چه دیدم؟ مگر بلا و عنا. و از بودِ تو چه رسیدم؟ همه عطا و وفا! آغاز کتاب خدا بر نام الله و رحمن و رحیم از آن جهت است که همه معانی در آن سه نام جمع است و آن معانی سه قسم است: قسمی جلال و هیبت و آن در نام الله است، قسمی نعمت و تربیت و آن در نام رحمن است، قسمی رحمت و مغفرت و آن در نام رحیم است! معنی دیگر آنست که در آن زمان که خداوند پیغمبر را به خلق فرستاد مردم سه گروه بودند: بت پرستان، جهودان، ترسایان. گروه نخست نام آفریننده را الله می دانستند و این نام در میان آنان مشهور بود، گروه دوم نام او را رحمن می دانستند و در تورات مذکور، گروه سوم نام او را رحیم می دانستند و نزد آنان در انجیل معروف است. اینکه آغاز به نام الله و بعد رحمن و سپس رحیم شده. جهت آنست که سرآغاز همه، آفرینش است و بعد قدرت و پرورش و سپس رحمت و آمرزش. یعنی که به قدرت بیافریدم و به نعمت بپروریدم و به رحمت بیامرزیدم! پیر طریقت گفت: خداوندا نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، و لطف تو ما را عیان. خداوندا، ضعیفانرا پناهی، قاصدان را بر سر راهی و مومنانرا گواهی، چه عزیز است آن کس را که تو خواهی؟! معنبر= عنبرین، چیزی که به عنبر و بوی خوش آمیخته شده باشد سِمَت = داغ، نشانه، علامت عنوان بهاء = روشنی، رونق، زیبایی و نیکویی بِرّ = نیکویی، بخشش، طاعت، عطیه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 11:16 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
بر ساحل دریا میعادگاه عشق و دوستی آب با امواج شتابانش بر صخره های همیشه استوار ضربه می زند گاه سهمگین گاه آرام جای لبهای نوازشگرش هنوز روی صخره ها دیده میشود میگوید با نوای دلنواز خروشش عاشق باش و شیدا تا دوام یابی و او سالهاست که عاشق است و شیدا و دوام یافته از این عشق پرشور تا ابد بر تنش نقش بسته عاشقانه ها می لرزد دلم از دیدن وقارش نه از آنهمه وفایش می خوانم آهسته تو نیز چنان باش ای دلکم ساده و استوار و شیدا و اما شکیبا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 11:24 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
از شنیدن خبر سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ ارتش که تعدادی از عزیزان خبرنگار و عکاس به خاک و خون غلطیدند، بشدت غمگین شدم و برای مادران و همسرانی که تا ابد چشم براه عزیزانشان هستند دل شکسته گریستم برایشان از خداوند متعال و بزرگ آمرزش می طلبم از این گریه های بی امان از این ضجه های جانسوز شکستم در خود تا که شنیدم خبر را از آن جعبه نفرت آور سیاه که در گوشم طنین صدایش چون جغد شوم ویرانه ها بیازرد دلم را از سقوط پرنده گفت از آن آیینه شکسته از بخون غلطیدن پرنده های بیقرار که چشمان مادران در هجرشان براه بماند تا ابد غمگین ... نشستم، شکستم به یاد هبوط یک انسان افتادم به این سرزمین پر از درد و غم خون و نفرت گریه و مرگ بخود گویم ای فرزند آدم به چه جرمی آخر فتادی در این بحر ترا کی رهایی باشد ازین تن ازین رفتن و آمدنها می خوانم خدا را از بلندای روحم که ای آفریننده مهر دریاب تو ما را دریاب
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 13:28 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
می نوشم این ساغر زندگی را تلخیهایش را سختیهایش را با نگاهی متفاوت ارزانی روحم می کنم شاید جسمم ترنم خوش آمدن بهار از ورای یک زمستان سخت کوچ پرستوهای زیبا را که به سرزمینم پر می کشند و با آوازشان مژده وصل دلدار را خوش می سرایند من بهمراه آن پرستوها بر بالهای خوش عشق به اوج پرواز نشسته ام همنوا با رودها دریاها به اقیانوس ها پیوسته ام و برایشان یک قطره از زلال عشق تا بی نهایت برده ام برایم قصه ای از آن آبشار کوچک که عاشقانه قطراتش را به آن رود زیبا ارزانی میدارد و صلابتش را در گوش رود فریاد می زند از بلندای صدا بگو تا راز دلدادگی اش را دریابم و همقدم با قطرات جاری شوم تا نهایت انسان
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 16:8 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
امشب بر خانه دلم نشسته رنگ سیاه غم خسته و تنها به آسمان می نگرم ستاره های چشمک زن در پهنه زیبای آسمان شب به نظاره ایستاده اند زانوانم را در آغوش گرفته ام خدایا غمگین ام آیا شود با تو صحبتی کرد عاشقانه؟ جوابم را چطور؟ آیا عاشقانه خواهی داد؟ من بنده عاصی توام نظری، التفاتی غم غربت در این شب دلگیر سراسر وجودم را گرفته بخویش می نگرم گناهکار و عاصی واندم که به تو می نگرم همه خوبی و بزرگی خدایم بر بندگانت رحمی کن ای رحمان و رحیم با تو در اوج آسمانم رحمتت را شامل حال درماندگان کن، در ره ماندگان، ناامیدان، ای بزرگ ای مهر ای عشق ای زلالترین چشمه نور شادی را به دلهای پریشان ارمغان کن ای خدایم ای خدایم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 18:57 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
دوستی دارم که دیرگاهیست همدم تنهایی های من است. چند وقتی است که باغهای خندان لبش پژمرده گشته و بلبل خوش نوایش را در قفس زندانی ساخته است خواستم با این نوشته رنگ غم را از دلش برگیرم و شادی را ارمغان خانه دلش گردانم این شعر را به الهه عزیزم تقدیم میدارم. امید است که مقبول نظر افتد الهی که دلت از غم رها بشه
روزهای غمگین دلت شاد بشه
بره هر چی غمه از تو خونت
نباشه هر کی هست دشمن جونت
الهی پیر بشی عزیزترینم
اسیر هرگز نشی در پنجه غم
الهی تمام بشه این غصه ها
بزنه زنگ خونت رو شادیا
الهی سفید بشه سیاهیا
الهی قشنگ بشه این زشتیا
الهی جیگر بشی عروس بشی
رو سرت یه توری از گل بکشی
الهی مامان بشی ناز بشی با سلامتی تو دمساز بشی الهی جز بزنه اون دشمنت
بریز هر چی صفاست تو دامنت
الهی عزیز خوش ناز و ادا
نبینی خوابهای بد تو رویاها
می شینم دعا کنان می گم خدا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 10:16 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
نادیاسان نثر ما (دکتر) پرنده مهاجر ناما جعفري حامد فتوبلاگ بارون بی بی خشت من مادر شدم آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
عطر سکر آور گلهای یاس موج سنگین گذر زمان نسیم وحید لحظه زندوني سپهری (معشوق همینجاست) مسیحا فریاد (مجتبی تقوی نژاد) یوسف حیدری |
|
RSS
|