![]() |
![]() |
|
| زندگی سراسر عشق ورزی است |
|
من کسی را می شناسم که مثل من نیست کسی که در آیینه دل نگاه خیره اش می کُشد این دل را من کسی را می شناسم که مثل من نیست متفاوت و گیرا کسی که نگاهش صدایم می کند و من آب می شوم در لحن صدایش من کسی را می شناسم که دیرگاهی است همدم لحظه های بی تپش با سکوتم هماهنگ جاری میشوم در تک تک واژه های سکوتش اما من کسی را می شناسم که خود من نیست و او غیر از من هم نیست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 19:37 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
در خلوت دل خواسته دل فریاد سکوت طنین انداز است دیرگاهیست که این فریاد را می شنوم اما تنها فقط می شنوم در خلوت دل خواسته دل واژه های مهربانی دیرگاهیست که خود را معنا کرده اند اما تنها معنایش را سرسری می خوانم در خلوت دل خواسته دل نوای دل انگیز بلبل شیدا به گوش میرسد اما تنها آنسوی جنگل دور آوایش به گوش می رسد دور است و دور فریاد سکوتم را در مقدمت می شکنم واژه های مهربانی را بر لبهای گرم مهربانت معنا می کنم صدای بلبل شیدا را در تپش های عاشقانه قلبت خواهم شنید و آنروز بی گمان خواهد آمد و من می بینم لحظه های شاد نگاهت را خنده های لبانت را می دانم می دانم که می آید آنروز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 9:10 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
تو را از ورای ابرهای سفید که بغض تلخ خویش را اندکی پیشتر گشوده است می نگرم صورتت را لمس میکنم به سفیدی ابرها به لطافت آنها به نرمی ابریشم به مهربانی به خواب خوش عاشقی می ماند زمزمه گر نوای دل با خود سرود ابدیت را می خواند دلم تنگ است برای لمس زیبایها برای ترنم خوش پرندۀ از بند رسته برای آغاز یک صبح قشنگ پر از امید شادی دلم تنگ است برای رها شدن در زیر باران بدون چتری بر سر نوازش سرد قطرات باران بر تن تبدار دلم تنگ است برای هر چه خوبی برای تو برای من آماده ام برای سفر سفری از خود به سوی تو ای گم شده در طول زمان دلم تنگ است برای بودن با تو برای تو فقط برای تو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 13:49 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
6- صراط الذین انعمت علیهم گفته اند این راه و روش اصحاب کهف است که مومنان گفتند: خداوندا راه خود بر ما بی ما به سر بر، چنانکه بر جوان مردان کهف تفضل کردی و نواخت خود برایشان نهادی و گفتی در این غار شوید و خوش بخسبید که ما خواب شما به عبادت جهانیان بر گرفتیم. خداوندا ما را از آن نعمت و نواخت بهره کن و چنانکه بی ایشان کارشان را به فضل خود به سر بردی، کار ما هم بی ما به سر بر، که هر چه ما کنیم بر ما تاوان بوَد و هر چه تو کنی ما را عزت دو جهان بَود. پیر طریقت گفت: خدایا نمی توانیم این کار را بی تو به سر بریم، نه زَهرۀ آن داریم که از تو به سر بریم، هرگه که پنداریم رسیدیم از حیرت شمار واگردیم، خدایا کجا باز یابیم آن روز که تو ما را بودی و ما نبودیم، تا باز به آن روز رسیم میان آتش و دودیم! اگر به دو گیتی آن روز یابیم بر سودیم، ورنه بود خود را به نبود خود شنودیم. انعمت علیهم – به اسلام و سنت در هم بست که تا هر دو بهم نشنوند، بنده را استقامت دین نبود! که اسلام بی سنت نیست و هر چه نه با سنت است آن دین حق نیست. از این جا است که پیغمبر گفت: گفتار نیک بسته به کردار نیک است و هر دو بسته به نیت است و هر سه بسته به موافقت با سنت است. 7- غیر المغضوب علیهم و لاالضالین خداوندا ما را از آنان مگردان که بخودشان بازگذاشتی تا به تیغ هجران خسته و به میخ رد بسته شدند، آری چه باری کشد حبل گسسته؟ و چه بکار آید کوشش نبایسته؟ در بیگانگی زیسته، امروز از راه بیفتاده و راه کج را راه راست پنداشته، و اینان کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا به هدر رفته و گمان میکنند که کردارشان نیک است. گفتم که برا ز اوج برین شد بختم وز ملک نهاده چون سلیمان تختم خود را چو به میزان خرد بر سنجم از بنگــه دونیـــان کم آمد رختـــم سوره فاتحه را کلید بهشت دانند، از آن رو که درهای بهشت هشت است و این سوره هم هشت قسم است تا آن هشت قسم تحصیل نکنی و به آن معتقد نشوی این درها بر تو گشوده نشود! نخست: (الحمد) یاد ذات خداوند، دوم: (الرحمن) ذکر صفات او، سوم: (ایاک نعبد) ذکر افعال او، چهارم: (ایاک نستعین) ذکر معاد، پنجم: (اهدنا) ذکر تزکیۀ نفس، ششم: (الصراط المستقیم) ذکر آراستن نفس به نیکیها، هفتم: (صراط الذین) ذکر احوال دوستان و رضای خداوند از آنان، هشتم (غیر المغضوب) ذکر احوال بیگانگان و نارضائی خداوند از آنها و هر یک از این هشت علم دریست از درهای بهشت. پس هر کس این سوره را به اخلاص برخواند درب هشت بهشت بروی او باز شود. امروز بهشت عرفان و فردا بهشت رضوان در جوار رحمن. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 8:19 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
3- مالک یوم الدین اشارت است به دوام مُلک احدیت و بقاء جبروت الاهیت، هر مُلکی روزی به آخر رسد و زوال پذیرد ولی مُلک خداوند بر دوام است که هرگز به سر نیاید و زوال نپذیرد، در هر دو جهان هیچ چیز و هیچ کس از مُلک او بیرون نیست و کسی را چون مُلک وی مُلک نِه! امروز رب العالمین است و فردا مالک یوم الدین – در دو جهان مُلک خدا راست بی شریک و بی انباز، بی حاجت و بی نیاز! پس اختیار بنده از کجا است؟ و آنرا که اختیار نیست حکم نیست. دین در اینجا به معنی شمار است و پاداش، می گوید مالک و متولیِ حساب بندگان منم، تا کسی را بر عیبهای آنان وقوف نیفتد که شرمسار شوند. هر چند حساب کردن نشانۀ قهر است اما پرده از روی کار بر نگرفتن عین کَرَم است، خداوند خواهد تا کَرَم نماید پس از آنکه قهر راند! این است سنت خدای عزوجل که هر جا ضربت قهر زند مرهم کَرَم بر نهد! پیر طریقت گوید: فردا در موقف حساب اگر مرا نوائی بود و سخن را جائی بود گویم: بارخدا از سه چیز که دارم در یکی نگاه کن، نخست درسجودی که هرگز جز تو کسی را از دل نخواست، دوم تصدیقی که هر چه گفتی گفتم راست، سوم چون نسیم کَرَمت برخاست، دل و جان من جز تو را نخواست! جز خدمت روی تو ندارم هوسی من بی تو نخواهم که بر آرم نفسی 4- ایاک نعبد و ایاک نستعین اشاره به دور کن عظیم آراستن دین است که مدار روِش دینداران به این دو رکن است: نخست آراستن نفس به عبادت بی ریا و طاعت بی نفاق و دیگری پیراستن و پاک نگاه داشتن نفس از شرک و فساد و تکیه نکردن بر حول و قوت خود، آراستن نفس اشارت است به آنچه می باید کرد در شرع و پیراستن اشارت است به آنچه می نباید کرد در شرع. ایاک نعبد: توحید محض است که خداوندی را خدای یگانه سزاوار، چه او معبود بی همتا و یگانۀ یکتا است. و ایاک نستعین: اشارت است به معرفت عارفان و اصل این معرفت آنست که حق جل جلاله را به هستی و یکتائی بشناسی، سپس به توانائی و دانائی، که توحید بنای اسلام است و معرفت بنای ایمان، راه شناسی نخستین به دیدن تدبیر صانع و دیگری به دیدار حکمت او است. پیر طریقت گفت: از اینجا است که عارف، طلب از یافتن یافت نه یافتن از طلب، و سبب از معنی یافت نه معنی از سبب، مطیع طاعت از اخلاص یافت نه اخلاص از طاعت، گناه کار را گناه از عذاب رسید نه عذاب از گناه! 5- اهدنا الصراط المستقیم این آیت عین عبادت است و مُخ طاعت، چه دعا و سوال و تضرع و زاری مومنان، طلب استقامت آنان در دین است، مومنان می گویند: بار خدایا راه خود بما بنما و آنگاه ما را بر آن روش دار آنگاه از روِش به کشش آنست که او را نزدیک خود خواست. مومنان در این آیت نمایش و روش و کشش هر سه می خواهند، که نه هر که راه دید در راه برفت و نه هر که رفت به مقصد رسید، بس کس که شنید و ندید و بسا کس که دید و نشناخت و بسا کس که شناخت و نیافت!
بسا پیر مناجاتی که از مرکب فرو ماند بسا یار خراباتی که زین بر شیر نر بندد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 11:4 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
1- الحمدالله رب العالمین الحمدالله - ستایش خدای مهربان، کردگار روزی رسان، یکتا در نام و نشان، خداوندی که ناجُسته یابند، نادریافته شناسند و نادیده دوست دارند. قادر بی احتیال، قیوم بی گشتنِ حال، در مُلک ایمن از زوال، در ذات و صفات متعال، لم یزل و لا یزال، موصوف به وصف جلال. عزت قرآن به عجز بندگان گواهی داد و به کمال جلال و تقدس از ایشان نیابت کرد و خود را ثنا گفت و ستایش خود را به آنان بیاموخت و به آن دستور داد وگرنه یارای چه کسی باشد که بچگونگی ستایش او پی برد! ای سزاوار ثناء خویش و ای شکرکنندۀ عطای خویش، بنده به ذات خود از خدمت تو عاجز و به عقل خود از شناخت منت تو عاجز و به توان خود از سزای تو عاجز. کریما گرفتار آن دردم که تو درمان آنی، بندۀ آن ثنایم که تو سزای آنی، من در تو چه دانم که تو خود دانی، تو آنی که تو خود گفتی. بدان که حمد یا بر دیدار نعمت است یا بر دیدار مُنعِم. آنچه بر دیدار نعمت است: طاعت وی به کار بردن و شکر او را بر میان بستن، تا امروز در نعمت بیفزاید و فردا به بهشت رساند. و آنچه که بر دیدار منعم است: زبان حال جوان مردی است که او را شراب شوق دادند و با شرم او را با صاحب نعمت هم دیدار کردند تا از خود فانی شد، ذکر حق شنید، چراغ آشنایی دید، اجابت لطف شنید، توقع دوستی دید و بدوستی لم یزل رسید. پیر طریقت گفت: دو گیتی در سر دوستی شد و دوستی در سر دوست، اکنون نمی توانم گفت که او است! چشمی دارم همه پر از صورت دوست با دیده مرا خوش است تا دوست در اوست از دیده و دوست فرق کردن نه نکوست یا او است بجای دیده یا دیده خود اوست! رب العالمین _ پروردگار جهانیان، یکی را پرورش تن، روزی و یکی را پرورش دل، روزی، یکی تن پرور به نعمت، یکی دل پرور به ولٌی نعمت، نعمت بهرۀ کسی است که از کوشش در خدمت فرو گذار نکند، طمع دیدار دوست صفت مردان است و پیروزی از آن بنده است که دوست او را عیان است. ای منظر تو نظاره گاه همگان پیش تو در اوفتاده راه همگان ای زُهرۀ شهرها و ماه همگان حسن تو ببرد آب و جاه همگان 2- الرحمن الرحیم رحمن است که راه مزدوری آسان کند، رحیم است که شمع دوستی در راه دوستان بر افروزد، مزدور همیشه رنجور و در آرزوی حور و قصور، و دوست در بحر عیان غرقۀ نور! روزی که مرا وصل تو در چنگ آید از حال بهشتیان مرا ننگ آید! رحمن است که قاصد آن را توفیق مجاهدت داد، رحیم است که واجد آن را تحقیق مشاهدت داد، آن حال مرید است و این حال مراد، مرید به چراغ توفیق رفت به مشاهده رسید، مراد بشمع تحقیق رفت به معاینه رسید! زیرا طالب به دوری از خود به وی نزدیک شود و به گُم شدن از خود، ویرا آشنا گردد، که او نه از قاصدان دور است و نه از طالبان گُم و نه از مریدان غایب! رحمتی کن بر دل خلق و برون آی از حجاب تا شود کوته ز هفتاد و دو ملت داوری! احتیال = حیله کردن، مکر و حیله کردن، حیله بکار بردن، چاره جویی کردن |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم دی 1384ساعت 14:38 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
نادیاسان نثر ما (دکتر) پرنده مهاجر ناما جعفري حامد فتوبلاگ بارون بی بی خشت من مادر شدم آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
عطر سکر آور گلهای یاس موج سنگین گذر زمان نسیم وحید لحظه زندوني سپهری (معشوق همینجاست) مسیحا فریاد (مجتبی تقوی نژاد) یوسف حیدری |
|
RSS
|