![]() |
![]() |
|
| زندگی سراسر عشق ورزی است |
|
شب عاشقان بیدل، چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب، در صبح باز باشد عجب است اگر توانم، که سفر کنم ز دستت به کجا رود کبوتر، که اسیر باز باشد؟ ز محبتت نخواهم، که نظر کنم به رویت که محب صادق آن است که پاکباز باشد به کرشمهْ عنایت، نگهی به سوی ما کن که دعای دردمندان، ز سر نیاز باشد سخنی که نیست طاقت، که ز خویشتن بپوشم به کدام دوست گویم، که محل راز باشد؟ چه نماز باشد آن را ، که تو در خیال باشی؟ تو صنم نمی گذاری، که مرا نماز باشد نه چنین حساب کردم، چو تو دوست می گرفتم که ثنا و حمد گوییم و، جفا و ناز باشد دگرش چو باز بینی، غم دل مگوی سعدی که شب وصال کوتاه و ، سخن دراز باشد قدمی که بر گرفتی، به وفا و عهد یاران اگر از بلا بترسی، قدم مجاز باشد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 19:44 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
نثر ما (دکتر) پرنده مهاجر ناما جعفري حامد فتوبلاگ بارون بی بی خشت من مادر شدم آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
عطر سکر آور گلهای یاس موج سنگین گذر زمان نسیم وحید لحظه زندوني سپهری (معشوق همینجاست) مسیحا فریاد (مجتبی تقوی نژاد) یوسف حیدری |
|
RSS
|