![]() |
![]() |
|
| زندگی سراسر عشق ورزی است |
|
چكاوكها مي خوانند مژده دميدن صبح را ميدهند شايد هم به ستايش معبودشان مشغول سايه هاي لرزان شمع در سياهي ميدوند تا در گور آرزوهاي دل بخواب روند و مرا با صبحي تاريك تنها گذارند دل دل بي تابي من قصه غصه هاي من از فردايي است كه هنوز خورشيد از مغرب چشمهايت به مشرق ظهور نرسيده تب دارم مي سوزم از آتش عشقي كه عمر را در پي اش نهاده ام شايد من رفته ام و گامهاي آهسته عشق در پي ام روان يا شايد او رفته است و من پاي در گِل بر جاي مانده ام دعاهايم بي جواب خدايم در خواب روزم تاريك چشمانم گريان آرزويم رفتن و غروب كردن در مغرب ديدگانت است چشمهايت را بگشا و لبخندي پر مِهر بزن شايد اين خسته از آوار شب دمي در نور خورشيد جان بگيرد و رويش خود را تا بي نهايت در تللو نگاهت ببيند آه از اين سردي و افسردگي آه از اين گريه هاي بي هق هق آه از اين خداي ساكت آه از اين عشق واي بر دل بي كس من واي و صد واي ....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:50 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
نادیاسان نثر ما (دکتر) پرنده مهاجر ناما جعفري حامد فتوبلاگ بارون بی بی خشت من مادر شدم آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
عطر سکر آور گلهای یاس موج سنگین گذر زمان نسیم وحید لحظه زندوني سپهری (معشوق همینجاست) مسیحا فریاد (مجتبی تقوی نژاد) یوسف حیدری |
|
RSS
|