تبليغاتX
منم کلئوپاترا دختر فیلیپ
زندگی سراسر عشق ورزی است

 

گل من بهار دیدار را صدا کن که دلم در سرمای استخوان سوز زمستان نبودنت یخ زده و پژمرد

و بی تو عمری است که چشم براهم

 

حالا راه تو دوره

دل من چه صبوره

کاشکی بودی و میدیدی

زندگیم چه سوت و کوره

 

افسوس از نبودت

 

کلئوپاترا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 14:48  توسط کلئوپاترا فيليپ | 
 

چند شب پیش از سر بیکاری و بی حوصلگی سری به کانالهای مزخرف ایرانی های خارج از کشور زدم (همچین میگم انگار که شبکه های داخلی خیلی خوبند!!!!) باری به هر جهت یه بنده عجیب الخلقه خداوند باری تعالی که پارکینسون خودش و به هیچ وجه نمی تونست پنهان کنه با موهای به رنگ شفق مصنوعی و قیافه ای همانند اژدهای دریایی (چه توصیفی) در حال افاضه فضل بود آنهم در مورد چه شخصیتی: حضرت علی(ع)٬ می فرمودند ایشان یک قاتل٬ ملعبه دست محمد (استغفراله) و چه چه چه... این شخصیت با این خصوصیات که نباید پیروان سینه چاک داشته باشه  و دائما به ترجمه قران دکتر (بعد از اینها) مسعود انصاری اشاره میکرد (کتابی است که حتی وجود خدا را هم انکار میکنه) من موندم از عقل بس سلیم این ناقص الخلقه خداوند باری تعالی

حالا بازم بگید یونانی ها هزارتا خدا دارن

کلئوپاترا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 12:16  توسط کلئوپاترا فيليپ | 
 

ترانه ی زیبا روح خسته از تکرارم را

می نوازد

"خوابم یا بیدارم تو با منی با من

همراه و هم سایه

نزدیک تر از پیرهن"

مرا با خود می برد تا انتهای آبی معنا

تو نزدیکتر از خودم به من بودی

و من بی خبر از باور آن

به یادم آوردی درست و بجا

که نزدیکتر از وجودمی

آری از خواب بیدار می شوم

و ترا همراه و هم سایه تنهایی خود می بینم

می ترسم از بی تو بودن

می ترسم از تو را در دیگری جستجو کردن

همراه من باش ای هم سایه حقیقی من

 

کلئوپاترا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 7:45  توسط کلئوپاترا فيليپ |