![]() |
![]() |
|
| زندگی سراسر عشق ورزی است |
|
کاش بالهایم اینقدر خسته نبودند و می توانستم در آسمان آبی آزادانه و رها پروازم را از سر بگیرم می ترسم از نجواهای دو رنگی که هر روز شاهد اوج گرفتن آنم می ترسم از رسم بی وفایی که هر روز بیشتر از روز پیش وفا را در کوچه های قدیمی لبریز ار صفا جا میگذارند و بی اعتنا می روند می ترسم از خشونت که هر روز بر سر نیزه ها به بالاترین قیمت به مزایده گذاشته می شود می ترسم از خدایی که هر روز بر سر جانماز صبح جایش می گذارند و می روند تنها
کلئوپاترا ***************** به پیشنهاد علی مصرع : می ترسم از بی خدایی تصحیح شد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:25 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
شبی آهسته آهسته از کنار یادم برخاستم به کنار پنجره مهتاب رفتم نور نقره فام ماه بر صورت تاریک زمین نقش عشق می نهاد شعله نفسهای گرم و سوزان در پشت شیشه های غبار گرفته اندوه نقش سرد نومیدی را بر خاکستر تنهایی رقم میزد با دستهای خسته غبار سالهای زندگی که به وسعت یک تاریخ در این آمدنها و رفتنها بر ذهن خسته ام نقش بسته بود پاک کردم به نظاره نشستم و قضاوت را به تاریخ وانهادم...
کلئوپاترا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 10:38 توسط کلئوپاترا فيليپ |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
نادیاسان نثر ما (دکتر) پرنده مهاجر ناما جعفري حامد فتوبلاگ بارون بی بی خشت من مادر شدم آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
عطر سکر آور گلهای یاس موج سنگین گذر زمان نسیم وحید لحظه زندوني سپهری (معشوق همینجاست) مسیحا فریاد (مجتبی تقوی نژاد) یوسف حیدری |
|
RSS
|