تبليغاتX
منم کلئوپاترا دختر فیلیپ
زندگی سراسر عشق ورزی است

 

من از باورهای خود دورم

زندگی را با دستپاچگی سر می کنم

به حیات پرندگان متحیرم

سرگیجه ام از دست سرعت زندگی

به خدا می آویزم

شدت عشق در من کند است

تشنه افسون آن رود بزرگم

جاری بر سرنوشتم

بر گرده درخت زندگی آویزانم

و سر رشته زندگی را در چهارشنبه سوری

با بوته های خار به آتش کشیدم 

عید را در سر بازار

به بالاترین قیمت

فروختم

و شاخه های لرزان بید را

در گلخانه سر کوچه

رها کردم

سرگذشت زندگی

از سر من

دست بر نمی دارد

و من متحیرم از بی سرانجامی

کوچه های غمگین بی خیالی

خدایا

کاش کمتر می اندیشیدم

و کاش کمتر می گریختم

کاش کمتر زندگی را نفس می کشیدم

و کاش کمتر عاشق درخت بید بودم

و ای کاش می شد

به زندگی تف کرد و گریخت

 

کلئوپاترا

 

5/1/88

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 20:33  توسط کلئوپاترا فيليپ |